تبليغاتX
باغ بی برگی باغ بي برگي....داستان از ميوه هاي سر به گردون ساي اکنون خفته در تابوت پست خاک مي گويد

باغ بی برگی

هر آنچه باید گفته باشم...گفته ام آیا؟

اين عيد وصايت رو به همه تبريک ميگويم. به همه آنهايي که درد عدالت دارند.

سخن گفتن از امامي (پيشرو) که نوشته‌ها هيچ گاه حق معرفت او را ادا نکرده‌اند بسيار دشوار است. تعریفی نیز نمیتوان از او داشت، چرا که تحریف، بسی از او شده. ملت (نه امت) ما همواره در طول تاريخ او را ديوانه‌وار، بدون شنيدن و فهميدنش، پرستيدند. که حتی گاه جای خدا مینهادندش.

" اما فکر مي کنم ما بيش از هر چيز به تعليم نيازمنديم، حتي بيشتر از تبليغ، به معرفت و آشنايي علمي نياز داريم.

آنچه را که ما فاقد آنيم ايمان و قدرت ايمان نيست، بلکه عدم معرفت درست و منطقي و علمي به مسائلي ست که بدان ايمان داريم."

شریعتی..

 

محبت بی معرفت ارزش ندارد،

 بت پرستی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 22:59  توسط صادق  | 

 

این مقدمه(من این مقدمه را در آخر آوردم) را بدین جهت گفتم که لزوم عوض کردن متد را احساس کنیم و دیگر اینکه روشنفکران و تحصیل کرده های ما انجام این رسالت بزرگ حیاتی را که با زندگی و حیات "این جهانی" ما نیز به شدت و مستقیما سر و کار دارد. تنها بر دوش خواص یا اشخاص مشخصی نگذارند و بدانند که هر کس می‌تواند درست بیندیشد، بنویسید، فکر و مطالعه کند و بمیزانی که معتقد به این راه است و به اندازه‌ای که اهل تفکر و اندیشیدن است، بهمان میزان، رسالت این کار را باید بر دوش خود احساس کند.

بی شک بهترین کار را کسانی خواهند کرد که بیشتر از همه شایستگی علمی دارند، ولی این از بار مسئولیت روشنفکران نمی‌کاهد. ما نمی‌توانیم و نباید منتظر کار یک یا چند تن از خواص بمانیم، بخصوص که خواص همیشه به گذشته تعلق دارند،باید خودمان را مسئول بدانیم که بینش و شایستگی داریم بتوانیم مذهبمان را با منطق علمی مسلح کنیم، چون آینده و نسل حاضر که بشدت مورد هجوم افکار و عقاید مختلف و رنگارنگ قرار گرفته، و در برابر این هجوم‌های فکری به نیروی مقاومتی عظیم نیازمند است و این نیروی مقاومت از خود این نسل باید سر زند، نسلی که می‌تواند خود را بسازد، تجدید ولادت کند، عادات فکری و قالبهای ذهنی و بتهای اعتقادی و تابوهای اخلاقی و بندهای سنتی و شیوه های موروثی را که اینچنین بردست و پای اندیشه و احساس ما پیچیده و تعقل ما را خفه کرده و بینش و جهانبینی و ایمان و منطق ما را فلج کرده است باید در درون خود فروشکند و از خود بریزد و آزاد شود و در ذهنیات خود تجدید نظر کند و استعداد شک یعنی توانایی خلق "ایمان"، را کسب کند و نیروی انتخاب و در نتیجه امکان مقاومت آگاهانه را پیدا نماید.

کتابی که ما آن را به عنوان مبنا و سرمشق پذیرفته‌‌ایم کنابی است که به "مرکب" و "قلم، و "نوشته"، سوگند می‌خورد و نامش "قرآن" خیلی ساده یعنی خواندنی می‌گزیند و نوع تفکر و مسائل اعتقادی را عنوان بیش از نیمی از فصل‌ها (سوره‌ها)یش انتخاب می‌کند(۷۵ یا ۷۶سوره).

اینک دیدمان وسعت گرفته است، با مذهب و کتابی روبروییم که انسان را تا خدا می‌برد و خدا را تا انسان می‌آورد و با تکیه بر روی تاریخ، حال را با گذشته معنی دار و منطقی پیوند می‌دهد و از آن جریانی برای آینده می‌سازد و فرد زا رهبانیت و درون خیزی مذاهب به متن جامعه و مسائل سیاسی و حرکات . سنت‌های اجتماعی می‌کشاند و از ماده به خدا و از مردم نیز به خدا راه می‌نمایاند.

من در اینجا یک تحقیق ساده و غیر تخصصی و دانشجویی و البته علمی را از قرآن که به راحتی گرایش کلی این کتاب خواندنی را نشان می‌دهد می‌آورم . اگر تنها به مضامین سوره‌های مختلف قرآن که در نامشان بازتاب دارد را دسته بندی کنیم به این نتیجه واضح می‌رسیم:

۱ـ مسائل تاریخی و سیاسی-اجتماعی: ۴۴ سوره

۲- مسائل مادی و طبیعی: ۳۲ سوره

۳- در مورد عقیده و مکتب فکری: ۲۹ سوره

۴- اخلاق و رفتار: ۴ سوره

۵- مسائل مالی: ۴ سوره

۶- عبادات و مراسم مذهبی: ۲سوره (البته سوره حج هم در این دسته قرار می‌گیرد با اینکه حج اصولا در مسائل اجتماعی پررنگ‌تر است)

امیدوارم شما را ترغیب به تحقیق علمی در مورد مذهب کرده باشم. و همچنان که شریعتی می‌گفت هر کس باید هر آنچه از مذهب استنباط می‌کند، بدون توجه به واکنش دیگران، مطرح کند. و این قرآن را از کتابی طاقچه‌ای که تنها بدرد استخاره و نذر کردن می‌خورد به کتابی پویا و خواندنی بدل کنیم. و آن را یکبار بخوانیم(البته با نگاهی علمی و بدون غرض).

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 0:15  توسط صادق  | 

وای وای

داشتم پست جديدم رو می نوشتم که يک دفعه همه چی يهويی بهم ريخت و هر چی نوشته بودم پاک شد. هنوز تازه ميخواستم ذخيره کنم ها، که...

تا باز ببينم کی حوصله ميکنم دوباره بنويسمش.

فعلا.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 21:11  توسط صادق  | 

 

اصولا طنز در جامعه ما به شکل حادی ضروری است (منظور همان جلوه فکاهی آن است) چرا که ما در وطن تعزیه و موصیبت زدگی زندگی می کنیم و کارشناسان عدیده ای معتقدند که ما در آینده با بیماریهای روانی خاص و افسردگیهایی متاثر ازاین فضای اجتماعی سنگین و عصبی رو برو خواهیم شد.

طنز در واقع به معنای بیانی غیر متعارف و خنده آور است، با بزرگنمایی کاستی ها و زشتی ها نوعی نقد محسوب می شود. خنده حاصل از طنز خنده شادمانی نیست؛خنده ای است تلخ و دردناک که مطلب مورد انتقاد را سرزنش می کند.طنز با بارز کردن زشتی و پلشتی، انسان را به عکس این رفتار رهنمون می سازد.

بزرگنمایی در طنز یکی از اصول اساسی و جدا ناشدنی است یعنی می بایست مسائل دوروبر خود را بصورت اغراق شده ببینیم تا تلنگری باشد برای رو کردن به حل آنها.

این مسئله جای کار زیادی بعلت وضعیت نا بسامان کنونی در خصوص نقد ناپذیری پذيرندگان قدرت دارد. اخیرا هم که صحبتهايی در مورد جرم بودن توهين به مسئولين رد بالای دولت به گوش می رسد.نفوذ این طرز تلقی در بطن جامعه در طی سالیان متمادی، موجب شده است که نقد و توهین با هم اشتباه گرفته شوند و افراد هر گونه نقدی را توهینی نسبت به خود تصور کنند. و به همبن خاطر در برابر آن موضع گیری می کنند.

مثالهای متعددی در این باره وجود دارند مثلا در مورد فیلم شوکران که جامعه پرستاری  اعتراض کردند،فیلمی که در ماه رمضان چند سال پیش پخش می شد جنوبی ها اعتراض کردند، فیلم اخیر ماه رمضان که باعث آزردگی وکلای دادگستری شد، یا فیلم مارمولک که جامعه روحانیت ویا...

حتی ما نمونه هایی داریم که افراد بعد از سکونت کوتاهی در ایران به این صنعت(نقد ناپذيری) دچار شده اند.

نقد و پذیرش آن توسط جامعه تنها راهی است که میتوان با تکیه بر آن رشد کرد. ما باید ظرفیت خود را بالا ببریم و سپس آن موقع انتظار داشته باشیم که از این ظرفیت سوء استفاده نشود.

منتظر نقدی نو و نشنیده از برره باشید.

 

توصیه میکنم حتما بخونید تا با فکری روشنتر به مسائل بنگرید

 

 

نقد سیاسی-اجتماعی برره " شبهای برره نه شبهای ایران" 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 10:31  توسط صادق  | 

 يک بال فرياد و يک بال آتش:

مرغی از اينگونه،

سرتاسر شب،

بر گرد آن شهر پرواز می کرد.

 

گفتند:

ــ"اين مرغ جادوست؛

ابليس اين مرغ را بال و پرواز داده ست."

گفتند و آنگاه خفتند.

وان مرغ سرتاسر شب

ــ يک بال فرياد و يک بال آتش ــ

از غارت خيل تاتارشان بر حذر داشت.

 

فردا که آن شهر خاموش

(در حلقه شهر بندان دشمن)

از خواب دوشينه برخاست،

ديدند

زان مرغ فرياد و آتش

خاکستری سرد برجاست.

شفيعی کدکنی،۲۳ مرداد ۴۹

 

گويا هنوز هم می شود آوای آن مرغان را شنيد...البته بسيار تنگ گويا قرنها و جاده های مابين ما، آوا را باز می تاباند ولی باز هم:

چه وحشتناک خواهد بود آوازی

که از چنگ تو برخيزد.

پس ققنوس وار می خوانيم :

خوشا مرگی دگر،

در آرزوی زايشی ديگر.

...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 16:54  توسط صادق  | 

 

لقمان را گفتند؛ حکمت از که آموختی گفت

از نابينايان،

 که تا جای نبينند پای ننهند.

                                                                   سعدی.باب اول

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 22:56  توسط صادق  | 

پرسش های امروز بشر از اين دست است:

آيا در جامعه دينی ، انسان منقاد می خواهيم يا منتقد؟ چون و چرا با مذاق ما سازگارتر است يا اطاعت وتسليم؟ و آيا رقابتی که تکنولوژی در جهان ايجاد کرده و آشتی که در خرمن تعادل اجتماع و طبيعت زده، قابل پيشگيری است يا نه؟ آيا بايد در صحنه اين مسابقه گام نهاد يا نه؟

آيا معرفت دينی بايد پابپای بسط اجتماعی بسط يابد يا نه؟ آيا جهان را بايد چنان تنگ کرد تا جامعه تئوری دينی ما بر قامت آن برازنده آيد يا قبای تئوری را گشود که بر اندام جهان چالاک افتد؟ آيا احيا و تکامل در دين ميسر است؟ آيا اختياری است يا غير اختياری؟

قدرت را چگونه بايد مهار کرد؟ انقلاب از نظر دينی چه مفهومی دارد و کدام تحول در کجا انقلاب محسوب می شود؟ روش علمی و فراورده های ان تا چه حد مقبول و پسنديده است؟

گوهر دينداری چيست؟: عرفان؟ مراسم عبادی؟ دعا؟ خضوع در برابر قدرت؟ اخلاق نيکو؟ اعتقادات صحيح؟

در صحنه سياست، در ميان رضايت خلق و رضايت خدا کدام را بايد برگزيد؟ آيا تحصيل رضايت خلق اصلا در عرصه حکومت ضرورت دارد؟ آيا دين خالص می توان داشت يا آن هم مانند نژاد خالص و زبان خالص مغهومی بلا مصداق است؟ انتظارات ما از دين چيست؟ آيا جوامع بی اعتنا به شرايع الهی، از تدابير امور عاجز خواهند ماند؟ چرا؟

آيا وظايف مسلمين اين است که دنيا رابه دعوت يا به جهاد مسلمان کنند؟ آيا اين کار اصلا شدنی است؟ وقتی کسی خود را حق دانست چقدر حق دارد که همه چيز را تابع و خاضع خود بخواهد؟ آيا دين برای ريشه کن کردن تباهی ها آمده است يا برای ايجاد تعادل، با قبول پاره از زشتيها و تباهی ها؟ ریشه کن کردن اختلافات دينی، آيا جزو برنامه های دين است و آيا شدنی است؟ و آيا اینجا هم بايد به دنبال ايجاد تعادل رفت؟ چه چيز را از دين بپرسيم و چه را نپرسيم؟

کدامشان از شئون جامعه، علم، هنر، و اقتصاد است که دين در آنجا سخنی دارد؟ آيا معرفت دينی، معرفتی تکامل يابنده است؟ مشکل ميان خلوص و تکامل را چگونه بايد حل کرد؟ بدعت را در جهان حاضر دقيقا چگونه بايد معنا و معين کرد؟

انسانی بودن دين چه معنا دارد؟ حرمت انسان تا کجا محفوظ است؟ آيا حقوق طبيعی بشر، مقبول شريعت هم هست؟...

سروش. قبض و بسط.ص:۱۷۷

شايد شما هم بتوانيد چند پرسش بدان بيافزاييد يا چند را پاسخ گوييد.شايد...!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 22:40  توسط صادق  | 

من سعی کردم برای نقد اين مجموعه از نکاتی بهره برم که به چشم نمي‌آيد، عموما جديد بوده و در رسانه ملی قابل بحث نباشد. 

بعد از مدتها طنزی در ايران توليد شده که قابل نقد مي‌باشد و در حقيقت نقطه عطف طنزپردازی در ايران است؛ چرا که تا حالا هم اگر طنزی ساخته مي‌شد جرات پرداختن به مسائل کليدی و غده‌های چرکين اجتماعی را نداشت و تنها روی حرفه‌های کوچک متوقف مي‌ماند که افراد درگير در آنها معمولا درصد بسيار اندکی از جامعه را تشکيل مي‌دادند عملا به قشر که کوچکتری بر مي‌خورد.

اين طنز چند لايه توانسته تا حدودی به مسائل عمده اجتماعی بپردازد:

لايه اول؛ که عامه مردم آنرا درک مي‌کنند، و همين انتقادهای وسيعی که از آقای مديری شده از اين قشر بر مي‌آيد.

لايه دوم؛ که مطبوعات در سطح محدودی به آن پرداختند و شامل برداشتهای درستی از جامعه بوده مانند: تملق و چاپلوسي(پاچه‌خواری)، رشوه‌خواری(خشکه حساب کردن)، درگيري‌های جامعه(دعواهای برره‌اي‌ها، کری خواني‌ها)، تنبلی، چشم و هم چشميها و اما محدود کردن مباحث خود در سطح بازگويی مسائل روستايی در برابر شهری.

لايه سوم؛ که من قرار است به آن بپردازم.

در اين مجموعه: تهران نماد تمدن و غرب.     

برره نماد جامعه بيمار ايران.

بالا برره نماد قدرتمداران ايران و اقليتی که تصميمات اصلی برای مردم و نظام مي‌گيرند.

پايين برره نماد اقليتی در حاشيه ولی تا حدودی تاثير گذار بر اقليت بالا برره (احزاب و روزنامه‌ها)

ساکنان برره (اکثريت) نماد مردم ايران که نقش کمرنگ آنها در اين طنز اجتماعی مشهود است.

ما همواره درگيريهای بالا و پايين را مي‌بينيم، که افرادی را دور خود جمع کرده‌اند ولی هرگاه مسئله سود و منفعتی به ميان مي‌آيد از مردم هزينه مي‌شود و به جيب سردارخان و سالارخان و اطرافيان سه چهار نفري‌شان مي‌رود.

افرادی که با بالا برره نشست و برخاست دارند و در واقع نمک‌گير آنها هستند٬ دارای چند شغل مهم و اصلي‌اند مثل: وگور که يک شاعر است و نماد حرفه خود، بالقيس که يک بازاری است و نماد صنعت خود و همچنين يک پزشک که در اصل معلوم نيست چه کاره است(همه کاره).

اين مجموعه با هم برنج مي‌خورند ـ که يک کار رد شده در رسوم برره است، چون يک برره‌ای به غير از نخود نبايد چيز ديگری بخورد ـ ولی برای ظاهرسازی هم که شده از اين سنتها دفاع مي‌کنند.

اکنون چند مثال از ديالوگها و نکته‌های پنهانی فيلم برای روشنتر شدن موضوع مي‌آورم:

ـــ من هر وقت لباس خان وبينم، پاچه‌خواريم گل وَکنه.

ـــ مگه کسی جرات داره از ژاندارمری سوال کنه که جواب وَخواد.

ـــ اولين بار کيانوش برای برره‌ای شدن رشوه داد و از اينجا سير رفتارهای ناهنجار او هم شروع شد و همچنين ياور طغرل با تاثير آب برره روی او از لهجه تهرانی کيانوش بدش آمد.

ـــ حتی برای بهره‌برداری از نخود کاری نمي‌کنند و تنها کنار مزرعه نخود نشسته به آسمان و زمين نگاه مي‌کنند و به جوانه زدن نخود گوش مي‌کنند و از پول نفت خود مي‌خورند.

ـــ وقتی کيوون قصد داشت در حال خواب از کيانوش پول بدزدد به خودش گفت: "با خودت وَگو که مي‌خوام يک پول از کيانوش قرض وگيرم، اينو وَگی خودش حل وشه"

ـــ برای بازگو کردن مشکل غيرت افراطی مردانه، از سحرناز که يک زن است استفاده مي‌شود تا عکس‌العملهای (انتقاد) کمتری را متوجه خود کند.

ـــ سحرناز با وجود غيرتی بودن، بالاخره از روی عشق با کيانوش ازدواج کرد. همچنين عشق شيرفرهاد و ليلون تمام سنتهای برره را شکست.

ـــ استفاده از کيانوش و در اين حال ناراحت بودن از وجود او در برره. که تجسمی از روابط اقتصادی با شياطين و در عوض مرگ بر امريکا گفتن.

ـــ اعتراف مي‌کنی يا يک سوراخ به دماغت اضافه کنم.

با تحسين جرات و جسارت آقای مديری در پرداخت به اين چنين موضوعاتی اميدوارم اين شروع جدي‌ای باشد برای بازگو کردن بي‌پرده‌تر مشکلات ريشه‌ای جامعه که قابل درک برای سطح وسيعتری از مردم باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 23:56  توسط صادق  | 

 

" و ای رسول ياد کن در کتاب خود احوال مريم را آن روزی که از اهل خانه خويش کناره گرفته به مکانی به مشرق (بيت المقدس) روی آورديد* و آن گاه که از همه خويشانش به کنج تنهايی پنهان گرديد ما روح خود را (روح القدس که فرشته عظيم است)بر او (در صورتی زيبا) متجسم ساختيم * مريم (که آن روح متجسم را در آن صرت نيکو ديد بدو) گفت من از تو پناه به خدای رحمان می برم که تو پرهيزگاری کنی ، خيال زشتی در باره من نکن (روح القدس در پاسخ مريم) گفت من فرستاده خدای توام ، تا به امر او ترا فرزندی بخشم بسيار پاکيزه و پاک سيرت * مريم گفت (ای عجب) از کجا مرا پسری تواند بود در صورتی که دست بشری به من نرسيده و من کار ناشايسته نکرده ام * (رسول حق از زبان بی زبانی خدا) گفت آن چنين کار البته خواهد شد و آن بسيار به من آسان است و ما اين پسر را آيات (بزرگ و پيغمبر عظيم الشان) و رحمت واسع خود برای خلق می گردانيم و قضای الهی بر اين کار رفته است * پس مريم (به مشاهده جبرئيل اهتزازی يافت) به آن پسر بار برداشت (برای اين که از سرزنش قوم جاهل برکنار باشد) به مکانی و در خلوت گزيد * آن گاه که او را درد زائيدن فرارسيد، زير شاخه درخت خرمائی رفت و از شدت حزن و اندوه به خود ميگفت: ای کاش من از اين پيش مرده بودم و از صفحه به کلی نامم فراموش شده بود. * از زير آن درخت (روح القدس با فرزندش عيسی) او را ندا کرد که غمگين مباش که از زير قدم تو چشمه آبی جاری کرد * تناول کن و (از اين چشمه) آب بياشام و چشم خود روشن دار و هر کس از جنس بشر را که ببينی (با اشاره) به او بگو که من برای خدا نذر روزه سکوت کرده ام وبا هيچکس (تا روزه ام) هرگز سخن نخواهم گفت* آنگاه قوم مريم که از اين آگاه شدند) به جانب او امدند که از اين مکانش ببرند (بر او زبان ملامت گشودند و) گفتند ای مريم عجب کار منکری کردی * ای (مريم) خواهر هارون نه تو را پدر ناصالح بود و نه مادری بدکار پس تو دختر بکر از کجا فرزند يافتی * مريم ( پاسخ ملامتکاران با اشاره به طفل کرد آنها گفتند) چگونه با طفل گهواره سخن گوييم* آن طفل (به امر خدا به زبان آمد و) گفت: همانا من بنده خاص خدايم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود * و من هر کجا باشم برای جهانيان مايه برکت و رحمت گردانيد و مرا سفارش کرد به عبادت و نماز و زکاة مادامی که زنده ام * و سلام حق بر (جان پاک) من به او روزی که بدنيا آمدم و روزی که از جهان می روم و روزی که برای زندگانی ابدی آخرت برنگيخته شدم *.......* اين است قضيه عيسی بن مريم که مردم در امر خلقتش شک و ريب دارند، اکنون به سخن حق و صواب حقيقت حالش بيان گرديد. "

'قرآن آيه ۱۶ تا ۳۴ سوره مريم'

 

تبريکی از قهقرای دل به تمام مسيحيان

و مسلمانان

و همه دوستداران عيسی بن مريم

و پيشاپيش....

                                 ... Happy new year 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 22:21  توسط صادق  |