تبليغاتX
باغ بی برگی باغ بي برگي....داستان از ميوه هاي سر به گردون ساي اکنون خفته در تابوت پست خاک مي گويد

باغ بی برگی

هر آنچه باید گفته باشم...گفته ام آیا؟

 
آخر چه باید گفت، از این همه ظلم چه باید کرد، بر چه اساسی آخر؟ دو نفر که تنها به یک سری از مسائل نه چندان چالش انگیز تکیه و تاکید دارند چرا باید اینگونه مجازات شوند؟ آخر مگر همین چند روز گذشته سالروز آزادی نبود که ملت آنچنان پر شور جشن گرفتند؟ به چه اتهامی باید اینچنین روح‌فزا بازجویی شوند؟ مگر چه کرده اند که خود نیز نمی دانند؟ مگر دو حوان دانشجو بر اساس چه تفکری می توانسته اند از یک حرکت مستقل صنفی (حداقل به ظاهر صنفی و مستقل ) حمایت کرده باشند؟ مگر نه این است که تنها با دلخوش بودن به یک سری جنبش های آرام و حرکتهای دانشجویی به فکر "آزادی"، در ایرانشان هستند؟ آن هم در سالروز آزادی ای که با دست کسانی از جنس خودشان محقق گشته؟ آیا اینچنین حرکتهایی به جایی از نظام بر می خورد؟ مگر نه این است که با این گونه عکس العملها آنها را مجاب به پافشاری میکنند؟

مگر در یک شهر کوچک، مانند سبزوار، گل دادن به اتبوسرانان و دعوتشان به حمایت از حقوق خودشان باید اینگونه عکس العمل ایجاد کند؟ اینها می خواهند قدرت خود را به رخ دانشجویان بکشند؟ مگر دانشجویی که حتی توانایی گرفتن یک وکیل با هزینه خود ندارد چه تهدیدی ست که اینچنین برخوردهایی را می طلبد؟ دانشجویی که با هزینه خود به حمایت از حرکتی به تصورش مستقل می رود باید اینگونه مجازات شود؟

مخم دارد سوت میکشد. به امید دست برداشتن از دو دانشجویی که به جرم یادآوری کردن حقوق اتبوسرانان به آنها(مصطفی صداقت جو و مهران کوشا)اینچنین سوال پیچ می‌شوند.

امشب را چشم می بندم تا فردا که ببینیم چگونه می آید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 3:0  توسط صادق  | 

مانيفست جمهوري خواهي

" در حقوق بشر، اين است که هر ملتي بايد خودش سرنوشت خودش را تعيين کند، يعني الان خودمان بايد سرنوشت خودمان را تعيين کنيم. ما حق نداريم سرنوشت اعقابمان را تعيين کنيم، اعقاب ما بعدا مي‌آيند، خودشان سرنوشتي دارند، به دست خودشان بايد باشد، نه بدست من و شما"(امام خميني، صحيفه امام،جلد ششم،ص۳۲)"

"يک تفکيک مهم مي‌تواند در زمينه ديدگاه آيت‌الله خميني راهگشا باشد. نظرات ايشان به دوره تعلق دارد: اول. دوره تغيير رژيم پيشين و تاسيس نظام جديد. دوم. دوره استقرار و تثبيت نظام جديد.

"در تمام سال ۱۳۵۷و۱۳۵۸ آيت الله خميني بر مبناي اعلاميه جهاني حقوق بشر امريکا و غربيان را محکوم مي‌کرد که چرا از رژيم ناقض حقوق بشر شاه دفاع مي‌کنند. مگر امريکا و انگليس و چين و رژيم پهلوي اعلاميه حقوق بشر را امضا نکرده‌اند؟ پس چرا آن را در عمل نقض مي‌کنند؟ اگر انقلاب پيروز شود، بهتر از تمامي رژيمهاي موجود حقوق بشر را رعايت خواهد." دوران، دوران تغيير رژيم پيشين وتاسيس رژيم جديد بود. به عنوان نمونه اين وعده‌ها متعلق به دوران تاسيس‌اند:

"ما ميخواهيم مطابق اعلاميه آزادي حقوق بشر -سر لوحه‌اش آزادي افراد است- هر فردي از افراد بشر آزاد است، بايد آزاد باشد. همه بايد در برابر قانون علي‌السوا باشند. همه بايد آزاد باشند، در محلشان، در سکني آزاد باشند، در شغلشان آزاد باشند، در مشيشان بايد آزاد باشند...يک چيز خيلي خوش نماي  با زرق و برق مي‌نويسند، سي ماده مي‌نويسند که همه اش موادي که خوب به نفع بشر است، و يکي‌اش را عمل نمي‌کنند"

"حکومت اسلامي مبني بر حقوق بشر و ملاجظه آن است. هيچ سازماني و حکومتي به اندازه اسلام ملاحظه بشر را نکرده است. آزادي و دموکراسي به تمام معنا در حکومت اسلامي است.."

"ما که مي‌گوييم به قانون اساسي عمل کنيد ما مرتجعيم؟! يا شمايي که دسته جمعي مردم را حبس مي‌کنيد، تبعيد مي‌کنيد؟ سلول هاي شما پر از حبسي‌ها، از علما، از استيد، از محترمين، از متدينين... مطبوعات بايد آزاد باشد، هيچ کس حق ندارد جلوي قلم را بگيرد."

" ما تابع آراي ملت هستيم. ملت هر طوري که راي داد ما از آن تبعيت مي‌کنيم... اکثريت ملت هر چه گفتند آرايشان معتبر است ولو به خلاف يا به ضرر خودشان باشد"

اما تغيير رژيم را "حق" مردم مي‌دانست. لذا مي‌گفت:"به چه حق ملت پنجاه  سال پيش از اين، سرنوشت ملت بعد را معين مي‌کند سرنوشت هر ملتي بدست خودش است..چه حقي داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در اين زمان معين کنند..اگر چنانچه سلطنت رضا شاه فرض بکنيم که قانوني بوده، چه حقي آنها داشتند که براي ما سرنوشت معين کنند؟ هر کسي سرنوشتش با خودش است ، مگر پدرهاي ما ولي ما هستند؟ مگر آن اشخاص که در صد سال پيش هشتاد سال پيش از اين بودند، مي‌توانند سرنوشت يک ملتي را که بعدها وجود پيدا مي‌کنند، آنها تعيين کنند؟"

ملاقات کنندگان خارجي از ماهيت جمهوري ‌اي که قرار است در ايران تاسيس شود، سوال مي‌کردند، امام به آنها اطمينان مي‌داد حقوق بشر رعايت خواهد شد و اين جمهوري مثل ديگر جمهري‌هاست. به عنوان راسل عضو حزب کارگر و نماينده مجلس عوام اينگليس از آيت الله خميني مي‌پرسد:" وضع حقوق بشر در آينده ايران چگونه خواهد بود؟" پاسخ مي‌دهد:"حکومت اسلامي مبني بر حقوق بشر و ملاحظه آن است..آزادي و دموکراسي به تمام معنا در حکومت اسلامي است..زنها در حکومت اسلامي آزادند.." آيت الله خميني خطاب به نماينده مخصوص اليزه و مدير کل سياسي وزارت امور خارجه مي‌گويند:"اصل جمهوري همين است که در مملکت شما هم هست"

نکته مهم ديگري نيز وجود دارد که تفاوت دوران تاسيس با دوران استقرار را روشن مي‌کند. آيت الله خميني در نجف در درسهاي فقه اسلام موضوع ولايت فقيه را براي طلاب مطرح کرد. ولي در طول دوران انقلاب  هيچگاه مساله ولايت فقيه بعنوان نظام حکومتي آينده مطرح نشد. پس از همه‌پرسي جمهوري اسلامي که قرار بود مثل ديگر جمهور باشد، آيت الله خميني براي اولين بار در تاريخ ۲۳/۶/۵۸ ولايت فقيه را عنوان کردند. يعني در هيچ يک از سخنان ايشان، از ابتداي نهضت تا اين تاريخ حتي يک بار مفهوم ولايت فقيه بکار نرفته است.

بر مبناي نظريه ولايت فقيه، نه تنها حکمراني حق "فقهاست" بلکه آنها بر کليه مردم ولايت دارند. در جمهوري، حاکمان، "وکلاي" مردم‌اند ولي بر مبناي نظريه ولايت فقيه، حکمران "ولي" مردم است."

اکبرگنجي(زندان اوين،فروردين ۱۳۸۱)

 گویا، نه حتما امروز هم به این حرفها و اینگونه سوالات نیازمندیم و به امام گونه‌ای دیگر تا این مباحث را تکرار کند. چرا که ما به جای اولمان باز گشته‌ایم (البته امیدوارم عقب‌تر نباشیم، که اگر نجنبیم از آن زمان هم واپس تر خواهیم رفت و خواهیم ماند....)بیاندیشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 9:36  توسط صادق  | 

 

 

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه برمی‌خیزند

من اگر بنشینم

تو اگر بنشنینی

چه کسی برخیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد؟

چه کسی

پنجه در پنجه هر دشمن دون

- آویزد.

 

به یاد مانده از آن روزها مرا، که هنوز

فراز پله دانشکده نگاهی گرم

از آن دو چشم گدازنده

جان من آشفت

به آن نگاه تو دل گشت آشنا

- که هنوز

به آن نگاه می‌اندیشم

آن گدازنده

همان نگاه

    که از پله‌های سنگی ظهر

ظهور حادثه ای بود در تپیدن دل

دلی که گشت گرفتار ماجرا

     - که هنوز ....

 

 

حرف را باید زد

درد را باید گفت

تو مپندار که خاموشی من

هست برهان فراموشی من

تو اگر برخیزی

من اگر برخیزم

همه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 18:37  توسط صادق  |