تبليغاتX
باغ بی برگی باغ بي برگي....داستان از ميوه هاي سر به گردون ساي اکنون خفته در تابوت پست خاک مي گويد

باغ بی برگی

هر آنچه باید گفته باشم...گفته ام آیا؟

می بخشین که یک کم دیر شد.(البته نه یه کم، دو کم) چون اصلا نه حوصله‌اش رو دارم و نه وقتش رو.

ولی

اگر ایران رو به مذاکره‌ی مستقیم با امریکا بیاورد، من نظریه ای دارم که مطرح می‌کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 10:13  توسط صادق  | 

مانيفست جمهوري خواهي

" در حقوق بشر، اين است که هر ملتي بايد خودش سرنوشت خودش را تعيين کند، يعني الان خودمان بايد سرنوشت خودمان را تعيين کنيم. ما حق نداريم سرنوشت اعقابمان را تعيين کنيم، اعقاب ما بعدا مي‌آيند، خودشان سرنوشتي دارند، به دست خودشان بايد باشد، نه بدست من و شما"(امام خميني، صحيفه امام،جلد ششم،ص۳۲)"

"يک تفکيک مهم مي‌تواند در زمينه ديدگاه آيت‌الله خميني راهگشا باشد. نظرات ايشان به دوره تعلق دارد: اول. دوره تغيير رژيم پيشين و تاسيس نظام جديد. دوم. دوره استقرار و تثبيت نظام جديد.

"در تمام سال ۱۳۵۷و۱۳۵۸ آيت الله خميني بر مبناي اعلاميه جهاني حقوق بشر امريکا و غربيان را محکوم مي‌کرد که چرا از رژيم ناقض حقوق بشر شاه دفاع مي‌کنند. مگر امريکا و انگليس و چين و رژيم پهلوي اعلاميه حقوق بشر را امضا نکرده‌اند؟ پس چرا آن را در عمل نقض مي‌کنند؟ اگر انقلاب پيروز شود، بهتر از تمامي رژيمهاي موجود حقوق بشر را رعايت خواهد." دوران، دوران تغيير رژيم پيشين وتاسيس رژيم جديد بود. به عنوان نمونه اين وعده‌ها متعلق به دوران تاسيس‌اند:

"ما ميخواهيم مطابق اعلاميه آزادي حقوق بشر -سر لوحه‌اش آزادي افراد است- هر فردي از افراد بشر آزاد است، بايد آزاد باشد. همه بايد در برابر قانون علي‌السوا باشند. همه بايد آزاد باشند، در محلشان، در سکني آزاد باشند، در شغلشان آزاد باشند، در مشيشان بايد آزاد باشند...يک چيز خيلي خوش نماي  با زرق و برق مي‌نويسند، سي ماده مي‌نويسند که همه اش موادي که خوب به نفع بشر است، و يکي‌اش را عمل نمي‌کنند"

"حکومت اسلامي مبني بر حقوق بشر و ملاجظه آن است. هيچ سازماني و حکومتي به اندازه اسلام ملاحظه بشر را نکرده است. آزادي و دموکراسي به تمام معنا در حکومت اسلامي است.."

"ما که مي‌گوييم به قانون اساسي عمل کنيد ما مرتجعيم؟! يا شمايي که دسته جمعي مردم را حبس مي‌کنيد، تبعيد مي‌کنيد؟ سلول هاي شما پر از حبسي‌ها، از علما، از استيد، از محترمين، از متدينين... مطبوعات بايد آزاد باشد، هيچ کس حق ندارد جلوي قلم را بگيرد."

" ما تابع آراي ملت هستيم. ملت هر طوري که راي داد ما از آن تبعيت مي‌کنيم... اکثريت ملت هر چه گفتند آرايشان معتبر است ولو به خلاف يا به ضرر خودشان باشد"

اما تغيير رژيم را "حق" مردم مي‌دانست. لذا مي‌گفت:"به چه حق ملت پنجاه  سال پيش از اين، سرنوشت ملت بعد را معين مي‌کند سرنوشت هر ملتي بدست خودش است..چه حقي داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در اين زمان معين کنند..اگر چنانچه سلطنت رضا شاه فرض بکنيم که قانوني بوده، چه حقي آنها داشتند که براي ما سرنوشت معين کنند؟ هر کسي سرنوشتش با خودش است ، مگر پدرهاي ما ولي ما هستند؟ مگر آن اشخاص که در صد سال پيش هشتاد سال پيش از اين بودند، مي‌توانند سرنوشت يک ملتي را که بعدها وجود پيدا مي‌کنند، آنها تعيين کنند؟"

ملاقات کنندگان خارجي از ماهيت جمهوري ‌اي که قرار است در ايران تاسيس شود، سوال مي‌کردند، امام به آنها اطمينان مي‌داد حقوق بشر رعايت خواهد شد و اين جمهوري مثل ديگر جمهري‌هاست. به عنوان راسل عضو حزب کارگر و نماينده مجلس عوام اينگليس از آيت الله خميني مي‌پرسد:" وضع حقوق بشر در آينده ايران چگونه خواهد بود؟" پاسخ مي‌دهد:"حکومت اسلامي مبني بر حقوق بشر و ملاحظه آن است..آزادي و دموکراسي به تمام معنا در حکومت اسلامي است..زنها در حکومت اسلامي آزادند.." آيت الله خميني خطاب به نماينده مخصوص اليزه و مدير کل سياسي وزارت امور خارجه مي‌گويند:"اصل جمهوري همين است که در مملکت شما هم هست"

نکته مهم ديگري نيز وجود دارد که تفاوت دوران تاسيس با دوران استقرار را روشن مي‌کند. آيت الله خميني در نجف در درسهاي فقه اسلام موضوع ولايت فقيه را براي طلاب مطرح کرد. ولي در طول دوران انقلاب  هيچگاه مساله ولايت فقيه بعنوان نظام حکومتي آينده مطرح نشد. پس از همه‌پرسي جمهوري اسلامي که قرار بود مثل ديگر جمهور باشد، آيت الله خميني براي اولين بار در تاريخ ۲۳/۶/۵۸ ولايت فقيه را عنوان کردند. يعني در هيچ يک از سخنان ايشان، از ابتداي نهضت تا اين تاريخ حتي يک بار مفهوم ولايت فقيه بکار نرفته است.

بر مبناي نظريه ولايت فقيه، نه تنها حکمراني حق "فقهاست" بلکه آنها بر کليه مردم ولايت دارند. در جمهوري، حاکمان، "وکلاي" مردم‌اند ولي بر مبناي نظريه ولايت فقيه، حکمران "ولي" مردم است."

اکبرگنجي(زندان اوين،فروردين ۱۳۸۱)

 گویا، نه حتما امروز هم به این حرفها و اینگونه سوالات نیازمندیم و به امام گونه‌ای دیگر تا این مباحث را تکرار کند. چرا که ما به جای اولمان باز گشته‌ایم (البته امیدوارم عقب‌تر نباشیم، که اگر نجنبیم از آن زمان هم واپس تر خواهیم رفت و خواهیم ماند....)بیاندیشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 9:36  توسط صادق  | 

 

اصولا طنز در جامعه ما به شکل حادی ضروری است (منظور همان جلوه فکاهی آن است) چرا که ما در وطن تعزیه و موصیبت زدگی زندگی می کنیم و کارشناسان عدیده ای معتقدند که ما در آینده با بیماریهای روانی خاص و افسردگیهایی متاثر ازاین فضای اجتماعی سنگین و عصبی رو برو خواهیم شد.

طنز در واقع به معنای بیانی غیر متعارف و خنده آور است، با بزرگنمایی کاستی ها و زشتی ها نوعی نقد محسوب می شود. خنده حاصل از طنز خنده شادمانی نیست؛خنده ای است تلخ و دردناک که مطلب مورد انتقاد را سرزنش می کند.طنز با بارز کردن زشتی و پلشتی، انسان را به عکس این رفتار رهنمون می سازد.

بزرگنمایی در طنز یکی از اصول اساسی و جدا ناشدنی است یعنی می بایست مسائل دوروبر خود را بصورت اغراق شده ببینیم تا تلنگری باشد برای رو کردن به حل آنها.

این مسئله جای کار زیادی بعلت وضعیت نا بسامان کنونی در خصوص نقد ناپذیری پذيرندگان قدرت دارد. اخیرا هم که صحبتهايی در مورد جرم بودن توهين به مسئولين رد بالای دولت به گوش می رسد.نفوذ این طرز تلقی در بطن جامعه در طی سالیان متمادی، موجب شده است که نقد و توهین با هم اشتباه گرفته شوند و افراد هر گونه نقدی را توهینی نسبت به خود تصور کنند. و به همبن خاطر در برابر آن موضع گیری می کنند.

مثالهای متعددی در این باره وجود دارند مثلا در مورد فیلم شوکران که جامعه پرستاری  اعتراض کردند،فیلمی که در ماه رمضان چند سال پیش پخش می شد جنوبی ها اعتراض کردند، فیلم اخیر ماه رمضان که باعث آزردگی وکلای دادگستری شد، یا فیلم مارمولک که جامعه روحانیت ویا...

حتی ما نمونه هایی داریم که افراد بعد از سکونت کوتاهی در ایران به این صنعت(نقد ناپذيری) دچار شده اند.

نقد و پذیرش آن توسط جامعه تنها راهی است که میتوان با تکیه بر آن رشد کرد. ما باید ظرفیت خود را بالا ببریم و سپس آن موقع انتظار داشته باشیم که از این ظرفیت سوء استفاده نشود.

منتظر نقدی نو و نشنیده از برره باشید.

 

توصیه میکنم حتما بخونید تا با فکری روشنتر به مسائل بنگرید

 

 

نقد سیاسی-اجتماعی برره " شبهای برره نه شبهای ایران" 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 10:31  توسط صادق  | 

من سعی کردم برای نقد اين مجموعه از نکاتی بهره برم که به چشم نمي‌آيد، عموما جديد بوده و در رسانه ملی قابل بحث نباشد. 

بعد از مدتها طنزی در ايران توليد شده که قابل نقد مي‌باشد و در حقيقت نقطه عطف طنزپردازی در ايران است؛ چرا که تا حالا هم اگر طنزی ساخته مي‌شد جرات پرداختن به مسائل کليدی و غده‌های چرکين اجتماعی را نداشت و تنها روی حرفه‌های کوچک متوقف مي‌ماند که افراد درگير در آنها معمولا درصد بسيار اندکی از جامعه را تشکيل مي‌دادند عملا به قشر که کوچکتری بر مي‌خورد.

اين طنز چند لايه توانسته تا حدودی به مسائل عمده اجتماعی بپردازد:

لايه اول؛ که عامه مردم آنرا درک مي‌کنند، و همين انتقادهای وسيعی که از آقای مديری شده از اين قشر بر مي‌آيد.

لايه دوم؛ که مطبوعات در سطح محدودی به آن پرداختند و شامل برداشتهای درستی از جامعه بوده مانند: تملق و چاپلوسي(پاچه‌خواری)، رشوه‌خواری(خشکه حساب کردن)، درگيري‌های جامعه(دعواهای برره‌اي‌ها، کری خواني‌ها)، تنبلی، چشم و هم چشميها و اما محدود کردن مباحث خود در سطح بازگويی مسائل روستايی در برابر شهری.

لايه سوم؛ که من قرار است به آن بپردازم.

در اين مجموعه: تهران نماد تمدن و غرب.     

برره نماد جامعه بيمار ايران.

بالا برره نماد قدرتمداران ايران و اقليتی که تصميمات اصلی برای مردم و نظام مي‌گيرند.

پايين برره نماد اقليتی در حاشيه ولی تا حدودی تاثير گذار بر اقليت بالا برره (احزاب و روزنامه‌ها)

ساکنان برره (اکثريت) نماد مردم ايران که نقش کمرنگ آنها در اين طنز اجتماعی مشهود است.

ما همواره درگيريهای بالا و پايين را مي‌بينيم، که افرادی را دور خود جمع کرده‌اند ولی هرگاه مسئله سود و منفعتی به ميان مي‌آيد از مردم هزينه مي‌شود و به جيب سردارخان و سالارخان و اطرافيان سه چهار نفري‌شان مي‌رود.

افرادی که با بالا برره نشست و برخاست دارند و در واقع نمک‌گير آنها هستند٬ دارای چند شغل مهم و اصلي‌اند مثل: وگور که يک شاعر است و نماد حرفه خود، بالقيس که يک بازاری است و نماد صنعت خود و همچنين يک پزشک که در اصل معلوم نيست چه کاره است(همه کاره).

اين مجموعه با هم برنج مي‌خورند ـ که يک کار رد شده در رسوم برره است، چون يک برره‌ای به غير از نخود نبايد چيز ديگری بخورد ـ ولی برای ظاهرسازی هم که شده از اين سنتها دفاع مي‌کنند.

اکنون چند مثال از ديالوگها و نکته‌های پنهانی فيلم برای روشنتر شدن موضوع مي‌آورم:

ـــ من هر وقت لباس خان وبينم، پاچه‌خواريم گل وَکنه.

ـــ مگه کسی جرات داره از ژاندارمری سوال کنه که جواب وَخواد.

ـــ اولين بار کيانوش برای برره‌ای شدن رشوه داد و از اينجا سير رفتارهای ناهنجار او هم شروع شد و همچنين ياور طغرل با تاثير آب برره روی او از لهجه تهرانی کيانوش بدش آمد.

ـــ حتی برای بهره‌برداری از نخود کاری نمي‌کنند و تنها کنار مزرعه نخود نشسته به آسمان و زمين نگاه مي‌کنند و به جوانه زدن نخود گوش مي‌کنند و از پول نفت خود مي‌خورند.

ـــ وقتی کيوون قصد داشت در حال خواب از کيانوش پول بدزدد به خودش گفت: "با خودت وَگو که مي‌خوام يک پول از کيانوش قرض وگيرم، اينو وَگی خودش حل وشه"

ـــ برای بازگو کردن مشکل غيرت افراطی مردانه، از سحرناز که يک زن است استفاده مي‌شود تا عکس‌العملهای (انتقاد) کمتری را متوجه خود کند.

ـــ سحرناز با وجود غيرتی بودن، بالاخره از روی عشق با کيانوش ازدواج کرد. همچنين عشق شيرفرهاد و ليلون تمام سنتهای برره را شکست.

ـــ استفاده از کيانوش و در اين حال ناراحت بودن از وجود او در برره. که تجسمی از روابط اقتصادی با شياطين و در عوض مرگ بر امريکا گفتن.

ـــ اعتراف مي‌کنی يا يک سوراخ به دماغت اضافه کنم.

با تحسين جرات و جسارت آقای مديری در پرداخت به اين چنين موضوعاتی اميدوارم اين شروع جدي‌ای باشد برای بازگو کردن بي‌پرده‌تر مشکلات ريشه‌ای جامعه که قابل درک برای سطح وسيعتری از مردم باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 23:56  توسط صادق  |