تبليغاتX
باغ بی برگی باغ بي برگي....داستان از ميوه هاي سر به گردون ساي اکنون خفته در تابوت پست خاک مي گويد

باغ بی برگی

هر آنچه باید گفته باشم...گفته ام آیا؟

پرسش های امروز بشر از اين دست است:

آيا در جامعه دينی ، انسان منقاد می خواهيم يا منتقد؟ چون و چرا با مذاق ما سازگارتر است يا اطاعت وتسليم؟ و آيا رقابتی که تکنولوژی در جهان ايجاد کرده و آشتی که در خرمن تعادل اجتماع و طبيعت زده، قابل پيشگيری است يا نه؟ آيا بايد در صحنه اين مسابقه گام نهاد يا نه؟

آيا معرفت دينی بايد پابپای بسط اجتماعی بسط يابد يا نه؟ آيا جهان را بايد چنان تنگ کرد تا جامعه تئوری دينی ما بر قامت آن برازنده آيد يا قبای تئوری را گشود که بر اندام جهان چالاک افتد؟ آيا احيا و تکامل در دين ميسر است؟ آيا اختياری است يا غير اختياری؟

قدرت را چگونه بايد مهار کرد؟ انقلاب از نظر دينی چه مفهومی دارد و کدام تحول در کجا انقلاب محسوب می شود؟ روش علمی و فراورده های ان تا چه حد مقبول و پسنديده است؟

گوهر دينداری چيست؟: عرفان؟ مراسم عبادی؟ دعا؟ خضوع در برابر قدرت؟ اخلاق نيکو؟ اعتقادات صحيح؟

در صحنه سياست، در ميان رضايت خلق و رضايت خدا کدام را بايد برگزيد؟ آيا تحصيل رضايت خلق اصلا در عرصه حکومت ضرورت دارد؟ آيا دين خالص می توان داشت يا آن هم مانند نژاد خالص و زبان خالص مغهومی بلا مصداق است؟ انتظارات ما از دين چيست؟ آيا جوامع بی اعتنا به شرايع الهی، از تدابير امور عاجز خواهند ماند؟ چرا؟

آيا وظايف مسلمين اين است که دنيا رابه دعوت يا به جهاد مسلمان کنند؟ آيا اين کار اصلا شدنی است؟ وقتی کسی خود را حق دانست چقدر حق دارد که همه چيز را تابع و خاضع خود بخواهد؟ آيا دين برای ريشه کن کردن تباهی ها آمده است يا برای ايجاد تعادل، با قبول پاره از زشتيها و تباهی ها؟ ریشه کن کردن اختلافات دينی، آيا جزو برنامه های دين است و آيا شدنی است؟ و آيا اینجا هم بايد به دنبال ايجاد تعادل رفت؟ چه چيز را از دين بپرسيم و چه را نپرسيم؟

کدامشان از شئون جامعه، علم، هنر، و اقتصاد است که دين در آنجا سخنی دارد؟ آيا معرفت دينی، معرفتی تکامل يابنده است؟ مشکل ميان خلوص و تکامل را چگونه بايد حل کرد؟ بدعت را در جهان حاضر دقيقا چگونه بايد معنا و معين کرد؟

انسانی بودن دين چه معنا دارد؟ حرمت انسان تا کجا محفوظ است؟ آيا حقوق طبيعی بشر، مقبول شريعت هم هست؟...

سروش. قبض و بسط.ص:۱۷۷

شايد شما هم بتوانيد چند پرسش بدان بيافزاييد يا چند را پاسخ گوييد.شايد...!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 22:40  توسط صادق  | 

 

خطبه ۱۱۰ ، ره آورد دين :

در اين خطبه: همانا بهترين چيزی که توسل جويندگان می توانند بوسيله آن به خدای سبحان توسل جويند ايمان به او و پيامبرش و دوم جهاد در راه او، ديگر کلمه لا اله الا الله و ديگر به پا داشتن و ادامه نماز. ديگر دادن زکات، ششم روزه در ماه رمضان و هفتم حج و عمره است که به راستی اين دو عمل فقر را از ميان می برد و گناه را می شويد.

می بينيم که در اين خطبه از حج بعنوان هفتمين چيز برای توسل به خدا نام برده شده و مشخص است که؛ معشوق همين جاست ای قوم به حج رفته، کجاييد؟ بياييد!

حج دست آوردهای فراوانی دارد و نياز به تحقيق های سخت و طولانی دارد ولی آنچه مسلم است، آن است که حج در اين دوران به يک مايعی اکسيرگونه،‌ معمولی و ساده که فقط برای شستن گناهان از آن استفاده می شود که به طرز معجزه آسايی تمام گناهان را پاک کرده و اثری از آن باقی نمی گذارد.

ولی مسائل مهمتر که بايستی به آن بيشتر پرداخته شود،‌ آنگونه که شريعتی در مورد اولين حج مسلمانان بعد از هجرت به مدينه و فتح مکه با پيامبر تشريح می کند:

"تاريخ؛ اين پير غلام خانه زاد دربارها، قصه گوی قصه فرعون کسری، قيصر، مديحه سرای دروغپرداز دستگاه هر صاحب دستگاه، نقال مزدور خلعت ستان رزم و بزم که در عمر خويش پائی از کاخ به کوی نگذاشته و سری به قربانيان فقر و رنج و ستم نزده است. خيره می نگيرد: شگفتا! اين چگونه سپاهی است؟! برهنه سپهبد، برهنه سپاه. از ذوالحليفه بدنبال سپاه ميدود، که شنيده است ملک با سپاه است، اما هر چه می جويد نمی يابد!"

و مسائلی که لااقل در اين روزگار می تواند به داد ملتهای استعمارزده و استبدادزده  اسلامی برسد، شايد وحدت نهفته در حج باشد و نشستن سنی و شيعه و کافی و ... در کنار هم و نماز خواندن و طواف کردن و سعی و ... آنها؛ نه اينکه تنها به اين خاطر که يکی دست بسته نماز می خواند بايد از او دور شد که او کافر است و مهر نمی گذارد، بايد از او فرار کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 13:49  توسط صادق  | 

 

استاد بزرگوار دکتر شريعتی در مورد روشنفکر و روشنفکری سخنرانيهای فراوانی دارند که يکی از آنها در باب طرز تشکيل طبقه روشنفکر ـ در حقيقت intellectual ـ است:

" طبقه از کی تشکيل میشه؟ از وقتی تشکيل نميشه که يک گروهی در يک شهر بوجود می آيد، در پايتخت بوجود می آيد، در شهرهای بزرگ بوجود می آيد. از وقتی بوجود می آيد که يک لايه ای در سراسر اندام يک جامعه طرح شده باشد که مخصوص از اين نوع باشد."

در اينجا يک مثال از قرن ۱۷ اروپا ميزند: " مثلا در يک جامعه ای می بينيم که يک جامعه فئودالی يا کشاورزی منحط است. ولی در يک گوشه ای از آن يک صنعت بسيار پيشرفته می بينيد، کارگر صنعتی می بينيد که اين کارگر صنعتی بصورت يک دسته است، يک گروه است ولی طبقه کارگری هنوز بوجود نيامده - اشتباهی که قالب روشنفکران  ما کردند - که  گروه گاه  بوجود  می  آيد  اما  طبقه  هنوز  تشکيل  نشده .

طبقه از کی تشکيل ميشه؟ از وقتی که وارد هر شهری بشيم، يا درهر نقطه از کشوری بريم ببينيم يک جای خاص، گوشه ای از شهر، عده ای خاص، لباس خاص، زبان خاص، تاتر خاص، معبد خاص، روابط اجتماعی خاص، زبان و لهجه و مراسم خاصِ کارگر صنعتی تشکيل شده باشد"

" با بوجود آمدن چند تا نويسنده يا شاعر، يا مترجم جديد غير مذهبی، طبقه intellectual، طبقه تحصيل کرده جديد يعنی روشنفکر تشکيل نميشه؛

بلکه وقتی تشکيل ميشه که وجود اين طبقه را در همه شهرها و همه روستاها حس کنيم که هستند و نشان بدهيم.

اين خصوصيات، اين زبان، اين ادبيات، اين طرز فکر و فرهنگ و کيفيت تلقی آنها و جهانبينی آن طبقه، چه جور تشکيل ميشه؟

در اثر مطالعه کتاب تشکيل نميشه، در اثر تبليغ تشکيل نميشه، در اثر راديو و روزنامه و ترجمه و سخنرانی تشکيل نميشه

بلکه در اثر شرايط عينی واقعی و نياز واقعی موجود در جامعه ای که اين طبقه تشکيل شده است.  که همه اش طبيعی است و رابطه علت و معلولی دارد."

 

و اين مسئله ای که به عقيده من در ۳۰ - ۴۰ سال قبل که در حال گذار به انقلاب بوديم اين طبقه به طور کامل تکامل پيدا نکرد. و تمام مشکلات امروز ما از اين نا کاملی ناشی می شود يعنی انقلاب در زمانی رخ داد که ضرورت آن کامل و تمام نشده بود.** و اين آشفتگی را در تاريخ امروز می يابيم؛  

يک روز خاتمی را می بينيم با ۲۰ مليون رای که يک حرکت با شکوه و بی سابقه تلقی می شود، ۸ سال بعد به دولتی می رسيم که تفکری بر آن حاکم است و افرادی در آن حضور دارند که در طی آن ۲۵ سال پس از انقلاب حرفی حد اقل در سطوح انتخابی برای گفتن نداشت. و مهمتر آنکه اين پديده اجتماعی پس از يک دوره به اصطلاح پر رنگ اصلاحات و روشنگری رخ داد.

يک روز قتلهايی با آن فضاحت و يک روز زندانی شدن به اصطلاح قهرمان روشنفکری ايران، گنجی و يک روز سروش و يک روز عبدی و روز ديگر نوری و روزی ديگر ترور حجاريان و روزی و روزی و روزی ديگر..

در حاليکه اين طبقه نا کامل همچنان نظاره گر تمامی اين اتفاقات.

و نمی دانم آيا هنوز به اين شعر شاملو نرسيديم که می گفت:

 

چند دريا اشک می بايد

تا در عزای اُردو اُردو مرده بگرييم؟

چه مايه نفرت لازم است

تا بر اين دوزخ دوزخ نابکاری بشوريم؟

۱۳۶۳

 

* همه دانشجويان ما بزرگند

** هر چند همه قبول داريم که اگر درايت امام نمی بود و در آن موقع حرکتهايی با آن صلابت صورت نمی گرفت شايد اصلا امکان شکل گيری انقلاب به کلی منتفی ميشد. منظور من سطح تفکر جامعه بود در آن برهه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 6:34  توسط صادق  | 

ای شريعتی

تو ساقی بزم عدالت بودی و ما اينک مخمور جامی هستیم که ازسکر عدالت سرهای ما را سنگين کرد .

اما اينک ای سيمرغ قاف نشبن

خجلم که با تو بگويم که اشتباه تو و ما همه اين بود که عمری در اين پندارو حسرت بسر برديم که گويا عدالت علی تکرار خواهد شد.

 

من با خماری در انتظار پيامهای انديشناک شما هستم حتی دو کلمه  تا سکری باشد برای ادامه در زمينه ای اينچنان زيبا  و در عين حال چالش انگيز.

اميدوارم با اين دو صفت شما را ترغيب به دنبال کردن مطالبی با اين مضمون درانديشه باران کرده باشم.شما در اين وبلاگ با سخنان بزرگان انديشه ايران آشنا می شويد. بدون غرض ورزی ، برزگ کردن و پرستش آنها.

Be with me because I am nothing without you...

 فعلا

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 22:7  توسط صادق  |