این مقدمه(من این مقدمه را در آخر آوردم) را بدین جهت گفتم که لزوم عوض کردن متد را احساس کنیم و دیگر اینکه روشنفکران و تحصیل کرده های ما انجام این رسالت بزرگ حیاتی را که با زندگی و حیات "این جهانی" ما نیز به شدت و مستقیما سر و کار دارد. تنها بر دوش خواص یا اشخاص مشخصی نگذارند و بدانند که هر کس میتواند درست بیندیشد، بنویسید، فکر و مطالعه کند و بمیزانی که معتقد به این راه است و به اندازهای که اهل تفکر و اندیشیدن است، بهمان میزان، رسالت این کار را باید بر دوش خود احساس کند.
بی شک بهترین کار را کسانی خواهند کرد که بیشتر از همه شایستگی علمی دارند، ولی این از بار مسئولیت روشنفکران نمیکاهد. ما نمیتوانیم و نباید منتظر کار یک یا چند تن از خواص بمانیم، بخصوص که خواص همیشه به گذشته تعلق دارند،باید خودمان را مسئول بدانیم که بینش و شایستگی داریم بتوانیم مذهبمان را با منطق علمی مسلح کنیم، چون آینده و نسل حاضر که بشدت مورد هجوم افکار و عقاید مختلف و رنگارنگ قرار گرفته، و در برابر این هجومهای فکری به نیروی مقاومتی عظیم نیازمند است و این نیروی مقاومت از خود این نسل باید سر زند، نسلی که میتواند خود را بسازد، تجدید ولادت کند، عادات فکری و قالبهای ذهنی و بتهای اعتقادی و تابوهای اخلاقی و بندهای سنتی و شیوه های موروثی را که اینچنین بردست و پای اندیشه و احساس ما پیچیده و تعقل ما را خفه کرده و بینش و جهانبینی و ایمان و منطق ما را فلج کرده است باید در درون خود فروشکند و از خود بریزد و آزاد شود و در ذهنیات خود تجدید نظر کند و استعداد شک یعنی توانایی خلق "ایمان"، را کسب کند و نیروی انتخاب و در نتیجه امکان مقاومت آگاهانه را پیدا نماید.
کتابی که ما آن را به عنوان مبنا و سرمشق پذیرفتهایم کنابی است که به "مرکب" و "قلم، و "نوشته"، سوگند میخورد و نامش "قرآن" خیلی ساده یعنی خواندنی میگزیند و نوع تفکر و مسائل اعتقادی را عنوان بیش از نیمی از فصلها (سورهها)یش انتخاب میکند(۷۵ یا ۷۶سوره).
اینک دیدمان وسعت گرفته است، با مذهب و کتابی روبروییم که انسان را تا خدا میبرد و خدا را تا انسان میآورد و با تکیه بر روی تاریخ، حال را با گذشته معنی دار و منطقی پیوند میدهد و از آن جریانی برای آینده میسازد و فرد زا رهبانیت و درون خیزی مذاهب به متن جامعه و مسائل سیاسی و حرکات . سنتهای اجتماعی میکشاند و از ماده به خدا و از مردم نیز به خدا راه مینمایاند.
من در اینجا یک تحقیق ساده و غیر تخصصی و دانشجویی و البته علمی را از قرآن که به راحتی گرایش کلی این کتاب خواندنی را نشان میدهد میآورم . اگر تنها به مضامین سورههای مختلف قرآن که در نامشان بازتاب دارد را دسته بندی کنیم به این نتیجه واضح میرسیم:
۱ـ مسائل تاریخی و سیاسی-اجتماعی: ۴۴ سوره
۲- مسائل مادی و طبیعی: ۳۲ سوره
۳- در مورد عقیده و مکتب فکری: ۲۹ سوره
۴- اخلاق و رفتار: ۴ سوره
۵- مسائل مالی: ۴ سوره
۶- عبادات و مراسم مذهبی: ۲سوره (البته سوره حج هم در این دسته قرار میگیرد با اینکه حج اصولا در مسائل اجتماعی پررنگتر است)
امیدوارم شما را ترغیب به تحقیق علمی در مورد مذهب کرده باشم. و همچنان که شریعتی میگفت هر کس باید هر آنچه از مذهب استنباط میکند، بدون توجه به واکنش دیگران، مطرح کند. و این قرآن را از کتابی طاقچهای که تنها بدرد استخاره و نذر کردن میخورد به کتابی پویا و خواندنی بدل کنیم. و آن را یکبار بخوانیم(البته با نگاهی علمی و بدون غرض).
