من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشنینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
- آویزد.
به یاد مانده از آن روزها مرا، که هنوز
فراز پله دانشکده نگاهی گرم
از آن دو چشم گدازنده
جان من آشفت
به آن نگاه تو دل گشت آشنا
- که هنوز
به آن نگاه میاندیشم
آن گدازنده
همان نگاه
که از پلههای سنگی ظهر
ظهور حادثه ای بود در تپیدن دل
دلی که گشت گرفتار ماجرا
- که هنوز ....
حرف را باید زد
درد را باید گفت
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
تو اگر برخیزی
من اگر برخیزم
همه ...
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 18:37  توسط صادق
|