تبليغاتX
باغ بی برگی باغ بي برگي....داستان از ميوه هاي سر به گردون ساي اکنون خفته در تابوت پست خاک مي گويد

باغ بی برگی

هر آنچه باید گفته باشم...گفته ام آیا؟

تام

 

 

 

نسیم می‌وزد
بو می آید
بویی به رنگ آزادی
بویی از جنس آزادی
اعتراض= آزادی =اعتراض= آزادی=اعتراض..

 

كمونيستها آمدند

من هيچ نگفتم

زيرا من كمونيست نبودم
بعد براي گرفتن كارگرها و اعضاي سنديكاها آمدند
من هيچ نگفتم
سپس براي گرفتن كاتوليكها آمدند
من باز هيچ نگفنم
زيرا من پروتستان بودم
سرانجام براي گرفتن من آمدند
ديگر كسي براي حرف زدن باقي نمانده بود
برتولت برشت

فشار مدیریت،اتحاد دانشجو ـ کارگر

طبق اخبار

اساتید هم به دانشجویان پیوستند

 

دانشجویان دانشگاه رجایی به شدت خشمگینند

 

 

دانشجویان در حالی که به شدت نراحت هستند فریاد میکشند:

"محاکمه،محاکمه" 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 14:53  توسط صادق  |